پدیدارشناسی با هدف بازگشت به «خود تجربه زیسته انسانی ظهور کرد. این مکتب نه تنها رویکردی به هستی شناسی ارائه داد، بلکه متدولوژیای نو برای پژوهش در آگاهی و واقعیتهای تجربه فراهم آورد که بر حوزه های متعددی از جمله روانشناسی، جامعه شناسی، زیبایی شناسی و الهیات اثرگذار بوده است.
پدیدارشناسی، با بازگرداندن فلسفه به تجربه زیسته و تحلیل دقیق ساختارهای ظاهر شدن جهان در برابر ما، توانست بر تمامی فلسفه های پس از خود سایه اندازد و مباحث مربوط به خودآگاهی، زمان، ادراک و معنا را برای همیشه تغییر دهد. میراث آن، تعهد به مشاهده دقیق پدیدارها، فارغ از هرگونه پیشداوری متافیزیکی یا علمی است.